ميرزا محمد على وفا زواره اى
267
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
وصال 237 هو فريد الزّمان ، وحيد الدّوران ، فخر الامثال ، مجمع الكمال ، ملقّب و مشهور به ميرزا كوچك . مولد و موطن همايونش ، خاك پاك شيراز و با اولياى آن بقعهء مباركه ، انباز است . ملكى به صورت بشر است و فلكى ، مزيّن به درارى هنر . جامع كمالات صورى و معنوى و مالك كلام تازى و پهلوى . جسم هنر را جان است و قالب فضل را روان . فضلاى دهرش به فضل و هنر ، ستوده و عرفاى عصرش ، سر بر آستان معرفت ، سوده . خصال حميدهاش به پايهاى كه به تعليق « 1 » بيان ، درنيايد و صفات پسنديدهاش تا جايى كه به تلفيق بنان « 2 » ، نشايد . از اخلاى روحانى ، كسانى كه به فيض صحبت جانپرورش ، رسيده و از ملاقات فردوس آياتش ، بهرهمند گرديده ، گواهند و از صدق اين مقال ، آگاه كه آنچه در وصفش ، نگاشتهام ، يكى از هزار و اندكى از بسيار است . از جمله كمالات صورىاش اينكه انواع خطوط ، خاصّه نسخ و نستعليق و شكسته را در كمال خوبى و درستى مىنگارد و در اقسام شعر ، على الخصوص ، قصيده و غزل و مثنوى ، كمال قدرت دارد . قصّه فرهاد « 3 » و شيرين وحشى بافقى 238 را كه ناتمام در گذاشته و از فصحاى روزگار ، احدى قدم در طى طريق اتمام و قلم بر صفحهء انجامش نهشته بود ، الحق در بلاغت ، سحر حلال است و عجز اهل سخن ، از تتميم نظمش ، شاهد اين مقال ، خامهء حلاوت انگيزش ، چاشنىبخش آن حكايت گرديده ، بقيت آن داستان را ، دستانى ريخت و شيرش را به شهد آميخت . به نوعى كه ارباب تميزش ، چون شهد در شير ريخته و گلاب با مى آميخته ، تفرقه نيارند و از يكديگر ، امتياز نگذارند . بيست و دو سال 239 از اين پيش ، كه معن قبايل كرم ، قاآن عجم ، ناظم ملك جم ، نظام الدّولة العلّية العالية ، حاجى محمّد حسين خان صدراعظم 240 - غفر اللّه له - انتظام ممالك فارس را ، زيبافزاى ساحات آن ملك گرديد و محرّر اوراق را ، انيس محفل و جليس منزل مىداشت ، در شيراز ارم طراز ، به
--> ( 1 ) - تلفيق ( 2 ) - ( نم : بيان ) ( 3 ) - ( نم : خسرو )